خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
فرناز
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٧
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
هميشه تنها
مشورت
خانومونه
همراهي ام كن
دنبالشم
سماموس
عشق پاک
سارا دوستت دارم
چک نويسهای حرفهای دلم
يا تو يا هيچکس
نون و پنير
طنز جامع
افسون
نوشته های يه عاشق
رنگارنگ
علی
پيمان محمدی
ليست وبلاگ هاي فارسي
تفريحات اينترنتي
پردیس من
طراحی وبلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
سال نو بر همه دوستان و عزیزان مبارکباد
امسال می خواهم یه جور دیگه با شما حرف بزنم . یعنی یه مبحث نو و تازه را با هم شروع کنیم. موافقید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بله البته که شما هم طرفدار چیزهای نو هستید. خصوصا دانسته های تر و تازه.
ممنونم که همراهی ام می کنید.
امروز یه وبلاگ قشنگ به شما معرفی می کنم برید و مطلب بیایید را بخونید. نظراتتون را برام بگذارید تا با هم وارد یه بحث قشنگ بشیم
اول مطالعه بعد مباحثه
ادرس وبلاگ roohollaah.persianblog.ir
(روح الله)
سلام .. سلام به همه ی دوستان و همراهانی که مدنهاست با هم هستیم، از تاخیری که داشتم پوزش می خواهم
علتش چند موضوع بود که مهمترین ان را در خاتمه خواهم گفت، در چندماه گذشته مطالبی از سخنان یکی از اساتید الهی را برایتان می نوشتم و خوشبختانه با استقبال شما روبرو می شد موضوعی که مرا برای بیشتر نوشتن ازسخنان این استاد بزرگ تشویق می کرد بارها پرسیده بودید که این گفته ها از کیست ؟؟؟ می خواهم برایتان بگویم چگونه با استاد بزرگم اشنا شدم و این اشنایی چه تاثیزاتی بر زندگی من داشته است.البته بگویم اتفاقی که در این زمان برای ایشان پیش امد اصلی ترین تاخیر در به روز کردن وبلاگم بود. با من باشید.....
من در حالي با تعاليم استاد فتاح آشنا شده بودم كه در وضعيت نااميدي از همه چيز و همه كس بودم. سال ها تلاش كرده بودم تا با مذهب ارتباط برقرار كنم ولي از آنجا كه براي پيدا كردن اسلام به كساني نگاه مي كردم كه اسم خود را مسلمان گذاشت بودند ولي زندگي عملي آنان نشاني از خداپرستي نداشت، هر روز بيش از روز قبل نااميد شده بودم و در حالتي بودم كه مي خواستم همه چيز را انكار كنم. خدايي كه من در جستجوي آن بودم عادل و مهربان بود ولي آدم هاي مذهبي دور و بر من فقط به خودشان و اهداف دنيايي فكر مي كردند و بخصوص مهر و محبت و توجه به همنوع در زندگي آنها جايي نداشت. من نمي توانستم تصور كنم كامل ترين دين خدا آدم ها را خودخواه بار بياورد. مي ديدم دين وسيله اي شده در دست يك عده آدم نادان و بي شعور كه براي حفظ جايگاه باطل خود، پشت شعارهاي پوچ و توخالي مذهب قايم شده اند بي آنكه به حرمت آن احترامي بگذارند و چون باورش مشكل بود كه اكثر آدم ها دروغ مي گويند با خود فكر مي كردم نكند اصلاً چيزي به عنوان دين و خدا از اساس دروغ است.
تا اينكه استاد فتاح را ديدم. اول باورش برايم سخت بود، بنابراين آن اوايل با ديده شك به همه چيز نگاه مي كردم. اما بعد از حدود شش ماه كه در جلسات درس و سخنراني ايشان حاضر شدم موجودي را مي ديدم كه همه حركات، رفتار و گفتارش براي زنده كردن ياد خداست. انگار غير از نام خدا و اسم خدا و عشق خدا چيزي نداشت كه به كسي ياد بدهد. درس او با هر موضوع و هر سوژه اي بود فرق نمي كرد، در نهايت حرف ايشان به خدا ختم مي شد. در حالات و رفتار ايشان چنان عشق و خلوصي به خدا ديده مي شد كه باور كردني نبود. تازه آن موقع بود كه من فهميدم خدا كيست، رابطه با خدا يعني چه و خدا پيامبران را براي چه فرستاده. من با همه چيز آشتي كردم و مطالعات مذهبي ام را از سر گرفتم. و حالا يك آدم ديگر هستم، آدمي كه هدف دارد و هدف او زنده كردن عشق و توجه آدم ها به خداست. دلم مي خواهد همه بدانند اسلام چه ديني است و مسلمان حقيقي چه صفاتي دارد. او وقتي از علي (ع) حرف مي زند تمام وجودش پر از مهري بي وصف مي شود كه من در هيچ كس نديده ام. همينطور از پيامبر اسلام و ساير پيامبران الهي با عشقي غير قابل وصف تعريف مي كنند. انگار آنها در كنار ما هستند و مي توانيم رابطه اي زنده با آنها داشت باشيم.
من به عنوان يكي از شاگردان استاد، تا زنده ام خود را مديون ايشان مي دانم و حيات دوباره ديني و معنوي خود را مديون ايشان مي دانم. قبل از ايشان سال ها در سخنراني هاي زيادي شركت كرده بودم و اغلب آن حرف ها را با ذهن و فهم مي پذيرفتم ولي سخنان ايشان علاوه بر منطقي بي نظير و استوار (كه مثل و مانندش را نديده ام) آنچنان دل و قلب آدم را تكان مي دهد كه پس از آن بعيد است دوباره خداجويي در انسان تغيير كند. او از آدم ها خداپرست حقيقي مي سازد و من تا نفس دارم در دفاع از تعاليم ايشان و خودشان تلاش مي كنم. هر كس كه دشمن و مخالف او باشد دشمن خداست و اين را به همه مي گويم. و لعنت خدا بر ظالمان و دين ستيزان باد..
اگر می خواهید بدانید با این استاد بزرگ معنوی چه کرده اند به این ادرس سری بزنید. http://groups.yahoo.com/group/modafeaneiliya/

خداوند هر لحظه مخلوق خود را، انسان را به سوی خود می خواند. ما باید چکار کنیم؟ آیا او که با آن همه بزرگی و مقام عظیمش هر لحظه ما را صدا می زند، نباید در هر لحظه پاسخش بدهیم و لبیک گوییم؟
اگر در محضر پادشاهی باشید و صدایتان بزند، بارها صدایتان بزند اما به او پاسخی ندهید، بی اهمیت و بی اعتنا به کار خود مشغول باشید ، پادشاه درباره ی شما چه حکم می کند و چه فرمان می دهد؟(کتاب جریان هدایت الهی)
اصلا اگر خود شما همان پادشاه باشید چه می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا تاکنون خداوند با شما چنین کرده است؟؟؟؟؟؟
او خدایی مهربان و بخشنده بوده است و بارها و بارها بی توجهی مارا نسبت به خودش نادیده گرفته است و از در خشم و غضب وارد نشده است یا خدایی است که منتظر است با کوچکترین اشتباه بر سرمان بکوبد و داده هایش را از ما بگیرد؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی خدایی که شما می شناسید چگونه خدایی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٦ - فرناز
" او می گوید":
خدا را بخوانید. بخوانید با زبان ، با ذهن و قلبتان و آنگاه بشنوید آنرا از زبان روحتان. به هنگام خواندن آگاه باشید که، چه کسی را میخوانید؟ به یاد داشته باشید که در حضور که هستید؟
خدا را حداقل آن گونه بخوانید که انسانی بیدار، با عظمت، بینا، شنوا و ناطق را میخوانید. بسیاری از مردم به گونهای خدا را میخوانند که انگار مرده ای را می خوانند. به گونه ای با خداوند سخن می گویند که انگار با فردی که وجودش خیالی است یا در دوردست ها سکونت دارد. در حالی که خداوند زنده و حاضر از خودت به تو نزدیکتر است. او، هستی توست....
خداوند را به گونه ای بخوانید که فرزندی پدر و مادر خود را، عاشقی معشوق محبوب خود را، و بنده ای خالق و پروردگار خویش را می خواند.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ - فرناز
"او" می گوید:
پروردگار تبارک و تعالی هر لحظه با مخلوقات خود سخن می گوید و از این طریق انان را پاک و هدایت می کند؛ قدرت زندگی می بخشد و محبت و نوازش می کند... خداوند با ( به ظاهر) پست ترین و برترین مخلوقات خویش یکسان سخن می گوید ... شنیدن این کلام سرچشمه ی شور و شادی و لذت و آرامش است. این کلام نیرودهنده و رهاننده است ... در وحی بسته شد اما آیا در الهامات الهی نیز بسته شد؟! ...
دوستان... دوستان.... دوستان... باز هم از گفته هایش بگویم و یا از خود " او"؟؟؟؟
منتظر نظرات شما هستم
سلام دوستان. ممنونم از همه ی شما که برایم نظر گذاشتید و می خواستید با این کارتان کمکم کنید. من هم به پاس یاری تان نظرات چند تا از شما همراهانم را می نویسم:
یکی از دوستان (هانیل) نظرش این بود:
خیلی نزدیکه خیلی نزدیک فقط کافیه بخوایم که حسش کنیم
و آرمیتا گفته:
راستش وجود و حضور خدا رو ميشه تو زندگی به طور دقيق حس کرد اون احساس ارامشی رو که بعد از دعا به ادم دست ميده اون خطراتی رو که از بيخ گوش ادم رد ميشن و ......
و نظر راوی و بلق خانوم این بود که:
خدا جواب خيلی از خواسته های مارو ميده ولی به دلايلی يا اونها به چشم ما نمياد يا ناشی از صلاحيت خودمون می دونيم
اما بگذارید از حال و هوای خودم برایتان بگویم؛ راستش این چند روز فکرم خیلی به موضوع زنده بودن ارتباط ما آدمها با خالقمان مشغول بود. خیلی که فکر کردم دیدم، هر چی که به ذهن من میرسد همان تعلیماتی است که هزاران سال و مکرر در مکرر پیامبران خدا و مردان حق گفتند منتها دیدم چقدر جالبه که تا وقتی ما خودمون چیزی را تجربه و لمس نکنیم با اینکه آن را شنیده باشیم ارزش واقعیشو درک نمیکنیم و به آن عمل نمیکنیم. ارتباط زنده با خدا و اینکه خدا هر لحظه و هر جا، حاضر و ناظر و مراقب ماست را ما آدمها یا باور نکردیم، یا خوب درکش نکردیم و نفهمیدیمش و یا فراموشش کردیم و بیخیالش شدیم. منتها چیزی که شاید اکثر آدمها خیلی بیشتر از آن غافلند، اینه که این بیخیال شدن چه بلاهای جوراجوری سرشون آورده و چه آیندهای را براشون تدراک دیده. آخر مگر میشود که خدا از مخلوقی که به کل فرشتههاش گفت به او سجده کنند، انتظارات کمی داشته باشد. مگر میشود این مخلوق با این بهانه که یادم رفت و غافل شدم بتونه خودش را تبرئه کند؟ من که جداً میترسم.
به اینجا که رسیدم یادم آمد به دلیل همان غفلتهایی که ذکرشان رفت، فراموش کردم کتابی دارم که در آن مطلب بسیار اثرگذاری با عنوان "خدا نمرده" هست. سراسیمه کتاب را براداشتم تا مطلب را برای شما هم بگذارم.
"چرا خدا را مرده پنداشتهاید؟ چرا گمان میبرید که خداوند نباید و نمیتواند با مخلوق و بنده ی خود ارتباطی داشته باشد؟ مگر خالق متعال عاشق مخلوق خود نیست؟ این چگونه عشقی است که بگوییم بین عاشق و معشوق هیچ رابطهای وجود ندارد؟... چرا گمان بردهاید که خداوند تنها با گروه بسیار بسیار اندکی از بندگان خود سخن گفته؟ آیا نعوذ بالله او تبعیضی میان بندگان خود قائل است؟ چرا فکر میکنیم که پروردگار متعال زمانی سخن گفته و زمانی دیگر ساکت شده است و اکنون نیز در سکوت بسر میبرد؟...
خداوند زنده و حاضر را بپرستید. زنده سخن میگوید، محبت میکند، فعال است، زندگی میبخشد، تغییر میدهد و دگرگون میکند. زنده میبیند، میشنود، میخواهد و اراده میکند، آیا خالق و معبود شما زنده است؟ ... (کتاب تعالیم حق جلد اول)
باز هم برایتان از سخنان " او " مینویسم.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦ - فرناز
دیشب با خواهر زاده ام در باره یکی از غذاهای مورد علاقمون حرف میزدیم که حدود یک ساعت بعد یکی از همسایهها ظرفی از همون غذا را برایمان آورد!!!!!
خواهر زاده ام گفت: خدا چقدر زود مراد شکم را می دهد، ای کاش چیز دیگری از خدا خواسته بودیم.
مطمئنم که شما هم از این دست تجربهها دارید که هوس یک غذایی را کرده اید و خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کردید همان غذا برایتان حاضر و آماده شده.
برگردیم به ان حرف خواهر زادهام که گفت : ای کاش از خدا....
هرچی بیشتر به این موضوع فکر می کنم؛ این حقیقت برایم روشن تر می شود که خدا خیلی بیشتر از آنچه تصور میکنیم به ما نزدیکه.
و علاوه بر نزدیکی انگار که خیلی هم حواسش به ما جمع است.
و .....
و اینکه همه اینها یعنی حواس جمعی؛ شنیدن؛ پاسخ دادن و... صفات موجودی است که الان، همین الان الان حضور دارد و خیلی زنده است. اما متأسفانه وقتی به رفتار آدمهای دور و برم نگاه میکنم متوجه میشم اغلب آنها واقعاً واقعاً باورشون نمیشه که خدا، هم حرفهایی را که به زبان میآورند میشنود و به آنها پاسخ میدهد و هم حرفهایی که ته دلشان میزنند و کسی از آنها با خبر نیست. به نظر شما وحشتناک نیست که بعضی از ما باورمان نمیشود خدا زنده است!!!
نظر شما چیست؟؟؟
نظرات شما را و فکرهایی که به سراغم می اید را در پست بعدی می نویسم.
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦ - فرناز
استاد وارد کلاس شد و ليوان آبي را که دستش بود، بالا گرفت تا همه ببينند.
از شاگردان پرسيد كه به نظر شما وزن اين ليوان چهقدر است؟
شاگردان جواب دادند: «50 گرم، 100 گرم، يا 150 گرم.»
استاد گفت: «من هم بدون وزن کردن، نميدانم که وزن آن دقيقا چهقدر است، اما سوال من اين است که، اگر اين ليوان چند دقيقه دستم باشد، چه اتفاقي ميافتد؟»
شاگردان جواب دادند: «هيچ اتفاقي نميافتد.»
استاد باز پرسيد: «حالا اگر يک ساعت اين ليوان را نگه دارم، چه ميشود؟» بچهها جواب دادند، «دستتان درد ميگيرد.» پرسيد: «اگر يک روز نگه دارم، چه ميشود
بچهها گفتند: «عضلاتتان به خاطر فشار زياد روي آن، بيحس ميشود و درد ميگيرد.» يکي از آنها به شوخي گفت: «احتمالا بايد به بيمارستان برويد.»
استاد گفت: «چرا دست من بيحس ميشود؟ مگر در اين مدت، وزن اين ليوان تغيير کرده؟ چرا فشار آن، روي دستم بيشتر ميشود؟ حالا من بايد چه كار كنم؟»
بچهها گيج شده بودند و نميدانستند چه جوابي بدهند. بالاخره يکي از آنها گفت: «ليوان را زمين بگذاريد.»
استاد گفت: «دقيقا. اين همان کاري است که بايد انجام دهيد. ليوان را روي زمين بگذاريد. درست مثل مشکلهاي زندگي، اگر چند دقيقه آنها را در ذهنتان نگه داريد، هيچ اتفاقي نميافتد. اگر يک ساعت به آنها فکر کنيد، مغزتان درد ميگيرد و اگر مدت طولانيتري به آنها فكر كنيد، کم کم شما را فلج ميکنند.»فکر کردن به مشكلهاي زندگي مهم و لازم است، اما مهم تر آن است که در پايان هر روز، آنها را زمين بگذاريد و بخوابيد. به اين ترتيب ذهنتان در فشار قرار نميگيرد و صبح ميتوانيد با انرژي و روحيه کافي، از خواب بيدار شويد و هر مساله و مشکلي را حل كنيد.
منبع: نمی دانم پيام هاي ديگران () link جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - فرناز
خدایا!
می شود ما از آدم هایی باشیم
که کارهای خوبشان را می پذیری؟
کسانی که فرشته هایت
و پیامبرانت
به خاطر کارهای خوبشان
به آنها مزده می دهند
مژده روزهایی خوب
مژده به بار نشستن تلاش ها.
تو در کتابت گفته ای
در کارهای خوب
با هم مسابقه بدهید
پس به ما کمک کن
همیشه در این مسابقه شرکت کنیم
و کاری کن برنده شویم.
راه کارکردن و خوب کارکردن را به رویمان باز کن
و زمینه کارهای خوب را برایمان فراهم آور.

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
کدامیک شهامت داریم که به عملکرد یکساله ی خویش نگاه کنیم و با اطمینان بگوییم: الهی هرچه را که لازم بوده است انجام داده ام؟؟
نگاه نو بر شما مبارکباد
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥ - فرناز
